اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
18
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
سلمى را نمىسوزاندم ، يا او را رو به راه مىكشتم يا هم از او درگذشته آزادش مىكردم ، و سه كارى كه كاش آنها را انجام مىدادم : پس كاش اشعث بن قيس را پيش مىداشتم و گردن او را مىزدم چه گمانم چنان است كه او شرى را نمى بيند جز اينكه آن را يارى كند ، و كاش ابو عبيده را به مغرب و عمر را به سرزمين مشرق مىفرستادم تا دو دست خويش را در راه خدا پيش مىداشتم ، و كاش من خالد بن وليد را به بزاخه نمىفرستادم [ ليكن ] خود بيرون مىرفتم و در راه خدا ياور او مىبودم ، و سه امرى كه دوست داشتم از رسول خدا پرسيده باشم : اين امر حق كيست تا با او گير و دار نكنيم ، و آيا انصار را هم در آن حقى هست ؟ و از عمه و خاله كه آيا ارث مىبرند يا ارث نمىبرند . من از دنياى شما چيزى برنگرفتم و در مال خدا و مال مسلمانان چنان بودم كه وصى در مال يتيم ، كه اگر بىنياز باشد پارسايى ورزد و اگر نيازمند باشد به اندازه متعارف بخورد ، و سرپرست كار خلافت پس از من عمر بن خطاب است ، و من از بيت المال مالى را قرض برداشتهام ، پس هر گاه مردم ، باغى كه در فلانجا دارم فروخته و به بيت المال داده شود . ابو بكر همسرش اسماء بنت عميس را وصيت كرد كه او را غسل دهد ، پس او را غسل داد و شبانه به خاك سپرده شد و ابو قحافه يك ششم مالش را ارث برد . غالب بر ابو بكر عمر بن خطاب بود و مرگ او روز سه شنبه هشت شب و بقولى دو شب از جمادى الآخره مانده ، و از ماههاى عجم در آب در سال 13 واقع شد [ 1 ] و عمر بن خطاب بر او نماز خواند و در حجره اى كه قبر پيامبر خدا در آن است به خاك سپرده شد و روز مرگ شصت و سه ساله بود . فرزندان ذكور او سه نفر بودند كه يكى از ايشان يعنى عبد الله در زندگى او درگذشت و دو نفر يعنى
--> [ 1 ] ل : ص 156 .